خورشاه بن قباد الحسينى

34

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

فصل تابستان در چمنهاى نزه دلكش نزول نمود « 1 » . در آن اوان عبدى بيك شاملو كه همشيرهء حضرت شاه دين پناه در حبالهء نكاح او بود و بر امراى شاملو سمت تقدّم داشت ، با بعضى از امرا و لشكريان به موجب فرمان بر سر صارم كرد نامزد شدند . بعد از محاربه و مضاربه عبدى بيك و سارو على مهردار در اين جنگ كشته شدند و اردوى اعلى در زمستان اين سال در خوى قشلاق فرمود و نوّاب جهان پناه در آن زمستان اوقات رفيع ساعات را از واردات اقداح افراح به سرور و حضور صرف نموده رياض عيش و طرب را سرسبز و ريّان مىداشتند . و چون فصل شتا به آخر رسيد و آوازهء هجوم لشكر ربيع در عالم منتشر گرديد ، منهيان اقبال به سمع جلال رسانيدند كه علاء الدوله ذوالقدر در سرحدّ ولايت آذربايجان پاى جرأت و جسارت از طريق مراعات بيرون نهاده دست فتنه و فساد برآورده است . از استماع آن خبر ضربان عرق حميّت شاهانه باعث قصد انتقام او گشت . شعر درآمد ز هر سو سپه فوج فوج * چو درياى آهن كه آيد به موج چون موكب همايون به صوب مملكت ذوالقدر توجّه فرمود ، علاء الدوله را از توجّه لشكر قيامت اثر ، اركان تمكنش « 2 » متزلزل [ 26 ] شده در اضطراب افتاد و چاره‌اى جز فرار نديد ؛ لاجرم پناه به جبال شامخه و جاهاى محكم برد . عساكر منصور ، ولايت او را خراب و ويران ساخته با فتح و ظفر مراجعت نمودند . در اثناى بازگشت امير بيك موصلو كه از جانب پادشاهان آق‌قوينلو مدّتها حكومت دياربكر كرده بود « 3 » ، در اين وقت با اقوام و اتباع به رهنمونى بخت بلند و طالع ارجمند به درگاه فلك بارگاه آمده به عزّ بساط بوس شرف استسعاد يافت و هداياى بسيار و تحف نفيسهء بىشمار به موقف عرض رسانيد و به منصب مهردارى سرافراز گشت و در آن سال مملكت ديار بكر با ممالك محروسه منضم گشت و ايالت آن ولايت را حضرت شاه دين پناه به محمد خان استاجلو مرحمت فرمود . مشار اليه مدّت هفت سال در

--> ( 1 ) . ت : نمودند . ( 2 ) . ت : تمكينش . ( 3 ) . ت : « بود » ، ندارد .